سلام شازده طلایی مامان

اومدم نطق های جدیدت رو بنویسم. 

دیروز دو تایی رفتیم خونه مامانی. تو ماشین بودیم رسیدی به یه ساختمان بزرگ نیمه کاره. میگی منم پارتمان ساخته کردم (مترجم: منم آپارتمان ساختم) منظورت به لگو هاته

باز تو ماشین گفتی دوست دارم. حواسم به رانندگیم بود آروم گفتم منم دوست دارم که ظاهرا نشنیدی. باز گفتی: گفتم دوست دارم. گفتم مرسی مامان. یه کم صبر کردی دیدی جمله دوست دارم رو ازم نمیشنوی گفتی: سعیده بگو مال من دوست دارم. (مترجم: به من بگو دوست دارم!)

مطمئنم که سه تا چیز بود که میخواستم بنویسم

امیرحسامم مامان آلزایمر گرفتم یه وقت ولم نکنی بری ها! میمیرم بدون تو! اگه همه دنیا رو هم نشناسم فقط کافیه بوی تو رو حس کنم. اونوقت هم مثل الان میمیرم برات.

دوست دارم