پسر کوچولوی قشنگم

زدی کنترل ماهواره رو خراب کردی. چند ماهه که خرابش کردی. حالا مجبوریم کلی بکوبیمش زمین و روی میز تا یه کانال عوض کنیم.

کلا هم عاشق کنترلی. دو تا کنترل خراب برات جور کردیم از اینور اونور که بیخیال کنترل های ماهواره و تلویزیون بشی. که صد البته که موفق نشدیم و تو بازم همه رو میخواهی.

حالا یاد گرفتی که کنترل رو میگیریم روبروی تلویزیون یه اتفاقی برای تلویزیون می افته. وقتی میزنی کانال رو خراب میکنی خودت میای دست من رو بلند میکنی و کنترل رو میذاری تو دستم که یعنی درستش کن. من درستش میکنم و بعد کنترل رو بر میداری و میری دوباره.

یه کار جالب دیگه ات هم اینه که خودت کنترلت رو میکوبی رو زمین و میگیری جلوی تلویزیون. فکر میکنی کلا مدلش اینه. باید کوبیده شه زمین تا عمل کنه.

بابات میگه بزرگ که بشی واسه بچه هات تعریف میکنی که آره باباجون اون وقتا که اینطوری نبود. یه چیزایی بود به اسم کنترل. باید کلی میکوبوندیمش رو زمین تا یه کانال عوض میکردیم.

یه کار بامزه دیگه ات هم صحبت کردن با تلفنه. هرچی دم دستت باشه میگیری دستت و مثلا با تلفن صحبت میکنی. همونطوری که من عادت دارم تند تند راه میرم و صحبت میکنم همین کار رو میکنی. گوشی تلفنت هم از کلید و مهره بولینگ بگیر از دست خالی در رو. ولی جالبه با گوش تلفن اینکار رو نمیکنی. با گوشی موبایل خودت هم همینطور. وقتی گوشی تلفن رو پیدا میکنی میای دست من رو بلند میکنی گوشی رو میذاری تو دستم و دست رو هل میدی طرف گوشم که یعنی صحبت کن. ولی وقتی مامانی یا دایی یا خاله زنگ میزنن که باهات صحبت کنن دستم رو هی هل میدی سمت خودم که یعنی خودت صحبت کن!

دوست دارم پسر طلایی مامان.