پسر قشنگم سلام

مامانی اون موجودی که گاز میگیره هاپوئه اونی هم که چنگ میندازه پیشی. حالا تو امیرحسام منی یا هاپوئی یا پیشی؟

مامانی چرا آخه گازم میگیری. وقتی هم دعوات میکنم گریه میکنی. یا وقتی دستم پام یا شکمم رو از دهنت دور میکنم جیغ میزنی که میخوام گاز بگیرم نررررو. دیروز همه بازوم رو خط خطی کردی انقدر چنگم انداختی. آخه چرا بابا جان؟ دستت رو تا ته میکنی تو حلق بابا و دندوناش رو میخوای بکشی بیرون. یا دماغ هامون رو میگیری و میخوای بکنی. بخدا اینا لازم بوده که خدا برامون گذاشته. اینا رو اینجا نذاشتن که تو بکنیشون.

دیروز ساعت شلمانیت 20 دقیقه زودتر بیدارت کرد و هفت و ده دقیقه بیدار بودی. سر مامان هم درد میکرد و میخواستم بخوابم یه کم. آوردمت رو تخت بین خودمون گذاشتمت. هرچی شیرین بازی در آوردی دیدی نه بابات اونور ولوئه و مامانت اینور. هی رفتی چراغ رو روشن خاموش کردی هی از سر و کولمون بالا رفتی دیدی نه فایده نداره. یکهو رفتی سراغ بابات و گوشش رو گاز گرفتی. راستش رو بگم من که مرده بودم از خنده. بابات هم هوارش با خنده اش قاطی شده بود.

همکارای بابا گیر دادن که ببیننت. امروز که میریم دنبالش که از اونجا هم بریم خونه مامانیت بابا میخواد ببردت تو شرکت. میخوام پیرهن مردونه قرمز سفیده رو تنت بکنم با شورت قرمزه. خیلی بهت میاد کوچولوی قشنگم. عکس هم میندازم و اینجا میذارم که ببینی چه عسلی هستی.

دورت بگردم. به اندازه همه دنیا دوست دارم.