سلام پسر قشنگ مامان

عیدت مبارک گلم.

چه حالی میده تو پسر من باشی و من هرسال سر سفره هفت سین قد و بالات رو ببینم و کیف کنم و با سال پیش مقایسه کنم و خدا رو بخاطر اینهمه خوشبختی شکر کنم.

گل مامان قدت شده 81. وزنت شده 11 کیلو

همچنان خیال نداری حرف بزنی.

داری شبی 200 سی سی شیر میخوری و قراره از 8ام عید دیگه کلا لبنیات برات آزاد بشه. البته من با احتیاط میرم جلو.

پیاز رو دیگه مشکلی نیست و رفتیم تو کار موز. 

ولی خیلی موز رو دوست نداری گل بدسلیقه مامان.

عزیزکم امروز رفتیم خونه مامان بزرگ بابامهدی. یه سیب قرمز برداشتی و ناغافل گاز زدی. از دستت گرفتیم و تو هم کلی گریه کردی. دلم رو ریش نکن عمر دلم. یکسال دیگه صبر کن. انقدر سیب قرمز خوشگل میریزم به پات که ندونی از کجا شروع کنی به خوردن.

ما هم رفتیم از میوه فروشیه برات سیب زرد گرفتیم. الباقی عید دیدنی ها رو که رفتیم با همون سیب زرد و خیار سر کردیم.

صبر کن درت به جونم صبر کن. من دارم بیشتر از تو عذاب میکشم. فقط یه کم دیگه صبر کن.

دیشب هم خونه مامانی بودیم و بخاطر یه سری داستان ها همون دیشبی رو بعنوان عید دیدنی حساب کردیم. مامانی برات یه ماشین کنترلی خریده که بابامهدی کلی باهاش بازی کرد. خاله حمیرا هم بهت یه لباس عیدی داد. 

عشقمی پسرم. عمر دلمی.