سلام دردونه خوشگلم

مامانی خوب یه کار جدید بکن من بیام اینجا بنویسم دیگه! عقده ای شدم خوب عزیزکم.

دیشب روی زمین خوابیدی. نصفه شب از صدای گریه ات بیدار شدم. اومدم تو اتاقت سر پا وایساده بودی گریه میکردی ولی چشمات بسته بود. تا رسیدم تو اتاق خودت رو انداختی بغلم.

امیرحسامم کیف میکنم وقتی میبینم امن ترین آغوشم برای تو. وقتی از هرچیزی توی این دنیا ناراحتی (حتی از دست خودم) فقط تو بغل من آروم میگیری. اونوقته که برات میمیرم. شب آوردمت پیش خودم انقدر وول خوردی که نذاشتی بخوابیم. آخر سر با یه شیشه شیر انقدر چرخیدیدی تا تو تاریکی شکم من رو پیدا کردی. سرت رو گذاشتی روش. شیرت رو خوردی و خوابیدی.

میدونی چقدر دوست دارم؟

هرچی صبر کردم یه چیزای بیشتری بگی بعد بیام بنویسم خبری نیست

فعلا هامه، آبه، آب بازی، یک دو سه چهار، جیش، دد

همینا رو میگی

عزیزمی. دوست دارم