پسر دردونه شیرینم سلام

بگم از تولدت. شب تولدت بردیمت شهربازی.  خیلی که نمیتونی بازی کنی فقط بخاطر سر و صداهاش و رنگهاش و فضای بازش که توش میدوی کیف میکن. دوربین هم مامان باهوشت یادش برده بود ببره. واسه همین عکس ننداختیم.

5 شنبه هم واست تولد گرفتم. شبش بداخلاق بودی. صبح به زور بیدارت کردم بردمت مهد. برگشتنی حمومت کردم خوابیدی تا 4.5 . مهمونا همه اومده بودن شادوماد من خواب بود هنوز. بیدار شدی زودی لباس پوشوندمت بردم بیرون. تزئین اتاق رو که دیدی و مهمونا رو که دیدی شوکه شدی. هیچ ذوق نکردی! میخواستی برگردی تو اتاقت. کلا خیلی خوش اخلاق نبودی و اون ذوقی که فکر میکردم رو ندیدم. ولی تولد خوب بود. کلی هم کادو گرفتی. عمه برات یه سه چرخه آورد که نه سوارش میشی نه ذوقش رو میکنی. مامانی از این ماشینای چپر چلاق نمیخوای دست برداری بری سراغ اسباب بازی های جدید؟

 

صبح ها بهت میگم کجا بریم؟ میگی مهد. میگم پیش کی بریم؟ میگی نسرین. خاله ماله هم که تعطیل!

دیروز تو بغلم یهو دستتو کردی تو چشمم گفت چشم. بعد پرسیدم دیدم دهن رو هم یادتون دادن. میدونم دیره ولی من ذوق میکنم دیگه. ندید بدیدم آخه گل پسر قشنگم.

هواپیما رد میشد نگاهش کردی میگی هپاپی. کی یادت داده مامانم؟ 

خاله نسرین یه بسته ماژیک بهت کادو تولد داد. دیر جنبیده بودم دیوارهای خونه رو هم به روزگار دیوارهای مهد در میآوردی. ولی فعلا فقط ماشینت رو یه حال اساسی دادی بهش با ماژیک صورتی.

گل قشنگمی. دوست دارم.