مورچه کوچولوی مامان

میخوام از شیرین کاری هات بگم

با بابا سوار مترو شدیم. اولن که تاحالا سوار نشده بودی. کیفی کرده بودی که نگو. هر قطاری که میومد جیغ میزدی میگفتی ماشین گندهههههههههه

بعدشم که خواستیم سوار شیم شلوغ بود. بابا بردت تو قسمت مردونه. منم رفتم زنونه. بابات میگفت تا تو رفتی شروع کرد... سعیده مامانیه امی حیسامی کو؟ عزیزکم راحت تر نیست که دو کلمه بگی مامان کو؟

عکسای عروسیمون رو میبینی بالای تخت میگی سعیده مامانیه کیه؟ مِدّیه کیه؟

تب کردی. دارم حوله خیس میکشم روی دست و پات. تو همون تب بالای 40 درجه میگی کبیثه! حوله رو میگی کثیفه!!!

صورتت رو خیس میکنم. خوشت نمیاد. پات رو میاری بالا میگی پا بشوره.

شبا که کنار هم میخوابیم کلی بوسم میکنی. چند بار هم میگی دوست دارم. قربونت برم جوجه کوچولوی مهربون مامان!

اگزما که میزنی میخام بدنت رو چرب کنم تا کرمت رو میارم میگی کِمِر امی حیسامی! کلا همه چیز رو میگی امی حیسامی. ماشین گنده امی حیسامی، موتور امی حیسامی! دوسپی (یوسفی: مدیرعامل شرکت بابا) امی حیسامی. همه دنیا مال توئه پسر قشنگم. چرا که نه! همه چی مال تو فقط دردونه نازم.

از حمام اومدم بیرون. یه شلوار صورتی پوشیدم. تا منو دیدی چشمات خندید. گفتی خوشششدله! بعدم اومدی کلی شلواره رو زیر و رو کردی و هی گفتی خوشدله!

آب میوه خوردی. خیلی بهت چسبید. گفتی خوشزه است!

دوست دارممممممممم