سه سال و هشت ماه تمام

جون دلمی پسر قشنگم

وقت نمیکنم برات بنویسم. بعد که میام بنویسم یادم نمیاد شیرین کاریهات رو

امروز میرفتیم مهد. میگی مامان یسنا همه اش گریه میکنه. حرف طیبه جون رو گوش نمیده. خیلی بچه بدیه. میگم آره مامان. بچه ها باید به حرف بزرگتراشون گوش بدن. میگی من گوش میدم. میگم آره عزیزم. آخه تو پسر قشنگ منی. تو یکی یه دونه منی. میگی مامان یادته رفته بودی مغازه من رو خریدی؟ یادته گفتی من فقط این امیرحسامه رو میخوام؟!! دردت به جونم مامان... چی میگذره تو کله کوچولوی تو عزیز دلم

با یکی از همکارا با اینترنت صحبت میکنم. آقاهه هندیه. با یه لهجه وحشتناکی حرف میزنه. HELLO رو میشناسی. این ولی میگه HALLO . خلاصه که قاطی کردی. داشتم حرف میزدم که قطع شد. دوباره زنگ زدم. داشت زنگ میخورد که برگشتی میگی سعیده جون وقتی برداشت باید بگی هولا HOLLA ها!!!!!

میگی تخم مرغ ها رو بذارم (منظورت سی دی کارتونه). تازه ناهار خوردی! اشتباهی میشنوم که تخم مرغ بخورم... میگم نه! تخم مرغ واسه عصرونه است. اگه گشنه ای باید ناهارت رو بخوری. یه کم با تعجب نگاهم میکنی و میگی مگه تخم مرغی که چشم داره رو میشه خورد؟ بعد خودت دستات رو میگیری دو طرفت رو به بالا و سرت و به چپ و راست تکون میدی و میگی نه!!

(تشریح میکنم حالتت رو که وقتی بزرگ شدی و خوندم یادم بیاد)

توی مهد توی شلوارت جیش کردی. میارن تحویلت بدن تا مربیت میاد به من بگه خودت میگی سعیده جون جیش بنجنس (بدجنس) اعصاب منو خورد کرده! هی خودش میاد شورت من رو خیس میکنه! هیچی دیگه طیبه جون خنده اش گرفت نتونست دعوات کنه!

چند وقت پیش بردیمت یه نمایش. یه شخصیت داشت ساعت دیواری بود. بهش میگفتن کوکو! .... بعد دیشب داشتم شام درست میکردم اومدی میگی چی درست میکنی میگم کوکو. میگی کوکو که توی نمایش بود. اون اقای ساعت بود که!

دیشب داشتیم میوه میخوردیم. میگی وای گولو! شاینا هم گولو آورده بود تو مهد! خب لازمه توضیح بدم؟ گولو یعنی هلو!!!!

بعد میگی از این چرخ چرخیای قلقلی بده! من: سوال

میگردی یه گیلاس دوقلو پیدا میکنی! آخه گیلاس دوقلو.... چرخ چرخی قلقلی!!!!!

البته بماند که کلا یه گاز گولو خوردی. گیلاسم که اصلا نخوردی. کلا با میوه میونه نداری. میوه فقط سیب خیار هویج! پسر قشنگم رژیم تموم شد. عزیز دلم خوب شدی. دیگه هرچی بخوای میتونی بخوری.

اونروز رفتیم بستنی بخریم.... یه مدل بستنی که تبلیغش رو دیده بودی رو خواستی. گشتی و پیدا کردی. بعد ذوق داشتی که اون رو خریدی. چند بار گفتی به خودم. به همسایه هم گفتی. بعد داشتیم میرفتیم استخر. تو ماشین میگی سعیده جون دیدی بستنی نمیدونم چی چی گرفتم. میگم آره عزیز دلم. بعد میگم امیرحسامم هروقت هرچیزی خوردی که خیلی خیلی کیف کردی و مزه داد بهت بگو خدایا شکرت که دیگه میتونم همه چیز بخورم. با صدای آروم با خودت میگی خدایا شکرت... بعد بلند میگی سعیده جون گفتم خدایا شکرت........ خدایا شکرت

دوست دارم زندگی من. دوست دارم...

/ 0 نظر / 20 بازدید