هفته آخر 15 ماهگی

سلام عزیز دردونه مامان

پسر گلم دیروز واسه اولین بار با مامان و بابا تو خیابون قدم زدی. کتونی خوشگلات رو پات کردم و دوتایی دستت رو گرفتیم و راه رفتیم. یه جاهایی هم بلندت میکردیم و رو هوا تابت میدادیم. کیف کرده بودی گلم.

چند روزه سعی میکنم بذارم خودت غذا بخوری. غذاهای سفت و تیکه ای درست میکردم که راحت باشی. امروز یه سوپ نسبتا سفت درست کردم. خودم برات میریختم تو قاشق. میتونی کمابیش ببریش تو دهنت ولی آخر سر خسته شدی و قاشق رو پرت کردی اونور و با دست بقیه اش رو خوردی. دورت بگردم که کیف میکنم وقتی غذا میخوری.

یه چیز بامزه دیگه اینکه چند شب سعی میکردم با اهنگ گنجشک لالا سنجاب لالا بخوابونمت بعد بغض میکردی و گریه میکردی. فکر کنم غمگین میشدی. بابات گفت برات اون آهنگ رشتیه رو بذارم که دوسش داشتی. خلاصه دومین شب دیدم که داری بازم بغض میکنی اون آهنگه رو برات گذاشتم. خواب خواب بودی ها ولی تا شروع کرد به خوندن رو زانوهات نشستی و با چشای بسته شروع کردی به نانای. 

کلا آماده نای نای هستی همیشه. تو خواب تو بیداری تو گریه تو خنده تا ما شروع میکنیم تو هم شروع میکنی. همونطور ایستاده زانوهات رو خم و راست میکنی و دستات رو به تناوب بالا پایین میاری. قربونت بشم که از همه کارای دنیا رقصیدن رو خوب یاد گرفتی طلا کوچولو

خیلی دوست دارم عزیزترینم.

/ 2 نظر / 8 بازدید
رها

به امید خدا نتیجه آزمایش هاش خوبه.... نمیخوای یه عکس ازش بذاری برامون؟ خوب ما هم دل داریم

ستاره

امیر حسام گل امیدوارم همیشه همراه مامان وبابا باشی[لبخند]