هفته آخر بیست و یک ماهگی

سلام دردونه خوشگلم

مامانی خوب یه کار جدید بکن من بیام اینجا بنویسم دیگه! عقده ای شدم خوب عزیزکم.

دیشب روی زمین خوابیدی. نصفه شب از صدای گریه ات بیدار شدم. اومدم تو اتاقت سر پا وایساده بودی گریه میکردی ولی چشمات بسته بود. تا رسیدم تو اتاق خودت رو انداختی بغلم.

امیرحسامم کیف میکنم وقتی میبینم امن ترین آغوشم برای تو. وقتی از هرچیزی توی این دنیا ناراحتی (حتی از دست خودم) فقط تو بغل من آروم میگیری. اونوقته که برات میمیرم. شب آوردمت پیش خودم انقدر وول خوردی که نذاشتی بخوابیم. آخر سر با یه شیشه شیر انقدر چرخیدیدی تا تو تاریکی شکم من رو پیدا کردی. سرت رو گذاشتی روش. شیرت رو خوردی و خوابیدی.

میدونی چقدر دوست دارم؟

هرچی صبر کردم یه چیزای بیشتری بگی بعد بیام بنویسم خبری نیست

فعلا هامه، آبه، آب بازی، یک دو سه چهار، جیش، دد

همینا رو میگی

عزیزمی. دوست دارم

/ 4 نظر / 6 بازدید
شهرزاد

جووووووووووووووونم عزیزم عا[قلب]شق این حس ناب مادریتم سعیده

سمیرا

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]هم برای گل ژسر هم برای مامانش که اینقدر پسرشو دوست داره [لبخند]

سميه

دختر اين پسملي كه كلي پيشرفت كرده............انتظارايي دارياااااااا بنده خدا داره تازه 2 كلمه اي هم برات مي سازه...........

سميه

بابا اين وبتو بذار كنار اسمت تو ني ني سايت..............